وقتی واقعیت راهی برای فرار باقی نمی‌گذارد، نوبت به قدرتِ کلمات می‌رسد. جایی که نویسندگان با خلق شخصیت‌های نافرمان، به ما یاد می‌دهند چطور با «نه گفتن» به کلیشه‌ها، سرنوشت جدیدی برای خودمان بنویسیم. در این مطلب بررسی می‌کنیم که چگونه زنان از بنگلادش تا کره‌جنوبی، با استفاده از داستان‌ها و رمان‌های ممنوعه، علیه سلطه و تبعیض شورش کرده‌اند.

سرویس بین‌الملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: برخلاف این انتظار عمومی که حقوق زنان همواره رو به گسترش خواهد بود، جهان اکنون در لحظه‌ای ایستاده است که حتی آزادی‌های اولیه و امنیت این قشر مورد تهدید قرار می‌گیرد. گویی کالبد زنانه بار دیگر به میدان نبردی تبدیل شده که قدرت‌های مختلف برای قضاوت درباره آن و به انحصار درآوردن آن به صف شده‌اند.

این حقیقت تلخ، هیچ‌کجا به اندازه جزیره «بانیشانتا» (Banishanta) در بنگلادش عریان نیست. در مواجهه با چنین سلطه سنگینی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا این دوران به تعبیر والتر بنیامین همان «زمانه اضطراری» نیست که در بطن خود، لحظه ظهور یک تغییر بزرگ را پنهان کرده است؟ پاسخی که ادبیات به این بن‌بست می‌دهد، خلق یک «اعتراض خیالی» است؛ نوری که در تاریک‌ترین لحظات واقعیت، در قلب تخیل روشن می‌شود.

در ساحتِ کنشگری مدرن، جنبش «۴ب» (4B) در کره جنوبی را می‌توان شبیه‌ترین تجسم به اعتصاب کلاسیک «لیسیستراتا» دانست. رمان گیاه‌خوار (The Vegetarian) اثر هان کانگ نیز، گرچه مستقیماً به این جنبش نمی‌پردازد، اما روایتی از همین نوع عصیان است. قهرمان داستان، «یونگ‌-هه»، با تصمیمی رادیکال برای گیاه‌خوار شدن، خود را از تمام انتظارات جامعه جدا می‌کند. او با «شناخت‌ناپذیر» شدن در برابر دیگران، قدرتی را بازمی‌یابد که گرچه در نهایت به فروپاشی جسمانی‌اش می‌انجامد، اما نظمی کاملاً جدید را به جهان پیشنهاد می‌دهد.

در میان کلبه‌های بانیشانتا، روایت‌هایی از آزادی‌های نسبی شنیده می‌شود؛ زنانی مثل «کومولا» که حالا بدهی کمتری به قاچاقچیان دارند و می‌توانند رفت‌وآمد کنند. اینجاست که ذهن به سمت پرسشی بنیادین حرکت می‌کند: دنیای بدون مردان چه شکلی خواهد بود؟

کتاب رویای سلطانه (Sultana’s Dream) که در سال ۱۹۰۸ توسط رقیه سخاوت حسین نوشته شد، پاسخی ادبی به این پرسش است. در آرمان‌شهر «لندلند»، زنان حاکم‌اند و مردان در انزوا زندگی می‌کنند. در این جهانِ علمی و صلح‌آمیز، پیشرفت تنها زمانی ممکن شده که جایگاه‌های سنتی جنسیتی کاملاً دگرگون شده‌اند. این اثر ثابت می‌کند که برای تغییر سرنوشت، پیش از هر چیز باید توانایی تصور «جایگزین‌ها» را داشت.

چشم‌انداز سخاوت از جهان بدون مرد، تصویر هان کانگ از زنی گیاهخوار، و کمدی آریستوفان از زنان قدرت‌گرفته، همگی تجربه‌هایی شجاعانه برای بازپس‌گیری هویت هستند. این روایت‌ها به ما می‌آموزند که مجبور نیستیم سوژه‌هایی باشیم که صرفاً طبق الگوهای موروثی زندگی می‌کنند. در نهایت، ادبیات با خلق اعتراض‌های خیالی، جایی که زنان با امتناع از نقش‌های تحمیلی به جهان «نه» می‌گویند، مرهمی بر زخم‌های ناشی از قدرت می‌گذارد. این فریاد رسا در گوش تاریخ باقی می‌ماند که: هیچ تهدیدی نمی‌تواند درِ خانه‌ی هویت ما را به روی استبداد باز کند.

منبع: گاردین،۲۳ می ۲۰۲۶