در ۴۸ ساعت گذشته سقف قدرت نظامی در برابر ضرورتهای اقتصادی نمایان شد. دونالد ترامپ که پنجشنبه، تهدید به نابودی زیرساختهای ایران، از جمله جزیره استراتژیک خارگ میکرد، در چرخشی ناگهانی اعلام کرد حملات را برای دستیابی به یک توافق نهایی لغو کرده است. این تغییر موضع، بیش از آنکه نشانه نرمش دیپلماتیک باشد، بازتاب فشار خردکنندهای است که انسداد تنگه هرمز بر بازار انرژی و سبد رأی حزب حاکم در آمریکا وارد کرده است. با این حال، واکنش خونسردانه تهران نشان میدهد ایران وعدههای رسانهای کاخ سفید را تا زمان تبدیل شدن به اقدامهای ملموس و تضمینشده، مبنای محاسبه قرار نخواهد داد.
معمای «خارگ»
برای تحلیل تصمیم اخیر رئیسجمهور آمریکا، باید به وزن ژئوپلیتیک هدفی که او از آن عقبنشینی کرد، توجه کرد. جزیره خارگ که ۹۰درصد از صادرات نفت ایران را پشتیبانی میکند، از منظر طراحان نظامی پنتاگون، یک هدف استراتژیک و حیاتی محسوب میشد. اما چرا آمریکا از حمله به آن منصرف شد؟
پاسخ در تبعات غیر قابل کنترل چنین اقدامی نهفته است. هر گونه آسیب به زیرساختهای صادراتی ایران، نهتنها جریان انرژی را برای شریکان کلیدی ایران (مانند چین) مختل میکرد، بلکه ماشه پاسخ متقارن ایران را علیه شریانهای انرژی متحدان آمریکا در خلیج فارس میکشید. یکی از تحلیلگران مسائل منطقه در الجزیره به درستی اشاره میکند که واشنگتن دریافته است استفاده از نیروی نظامی، تغییری در اراده سیاسی ایران ایجاد نمیکند. لغو حملات، اعتراف ضمنی کاخ سفید به این واقعیت است که هیچ «گزینه نظامی راحتی» برای حل بحران هرمز وجود ندارد و ادامه تنش، تنها به معنای پرتاب قیمت نفت به کانالهای غیر قابل بازگشت خواهد بود.
پیشنویس معلق؛ فاصله واشنگتن با ایران
اعلام ترامپ مبنی بر اینکه توافق «تا حد زیادی مذاکره شده و بهزودی اعلام میشود»، تلاشی برای مدیریت روانی بازارهای مالی و افکار عمومی داخلی آمریکاست (که با تورم و بنزین گران دست و پنجه نرم میکنند). اما قرائت ایران از وضعیت میز مذاکره، با این تصویر خوشبینانه تفاوت ساختاری دارد.وزارت خارجه ایران به صراحت اعلام کرد اگرچه بخش عمده متن آماده شده، اما «زیادهخواهی آمریکا در طرح درخواستهای جدید»، مانع نهایی شدن تفاهمنامه است. گره کار کجاست؟ گزارشها نشان میدهد ایران بر چند اصل غیر قابل مذاکره پافشاری میکند. اول، پایان قطعی محاصره دریایی؛ دوم، توقف کامل جنگ در تمام جبههها (از جمله لبنان) و سوم، آزادسازی داراییهای مسدودشده به عنوان پیششرط و تضمین اجرای توافق.
تضاد دیپلماسی آمریکا با میدان اسرائیل
یکی از اصلیترین موانع در مسیر توافق، رفتار غیر قابل کنترل کابینه رژیم صهیونیستی است. در حالی که واشنگتن در تلاش برای کاهش تنش در خلیج فارس است، ارتش اسرائیل با تداوم بمبارانها در لبنان (و ترور غیرنظامیان و اعضای ارتش لبنان) و همچنین جنایت در غزه، عملاً در حال مینگذاری مسیر دیپلماسی است.
حزبالله لبنان با انجام عملیاتهای پهپادی علیه پایگاههای اسرائیلی در پاسخ به این جنایتها، نشان داده معادله «آتش در برابر آتش» همچنان پابرجاست. ایران نیز به روشنی به میانجیگران پیام داده «امنیت منطقه، یک کل به هم پیوسته است» و توافق دوجانبه با واشنگتن، بدون مهار قطعی تجاوزهای اسرائیل، امکانپذیر نیست.
چشمانداز: جنگ ارادهها در وقت اضافه
واکنش بازارهای آسیایی (از جمله جهش ۶/۴درصدی شاخص بورس کره جنوبی) به خبر احتمال توافق، نشاندهنده عطش اقتصاد جهانی برای پایان این درگیری ۱۰۸روزه است. با این حال، دیپلماسی هنوز از سد «بیاعتمادی متقابل» عبور نکرده است.
ترامپ تاجرپیشه با لغو حملات نظامی تلاش کرد هزینه جنگ را متوقف کند، اما اکنون باید بهای سیاسی توافق را بپردازد. او در داخل آمریکا تحت فشار تندروهایی است که هر گونه امتیازدهی به ایران را «شکست» میدانند و در سطح بینالمللی با ایرانی مواجه است که نشان داده در دفاع از حقوق حاکمیتی و متحدانش، اهل سازشهای شتابزده نیست. روزهای آینده مشخص خواهد کرد که آیا واشنگتن آماده پذیرش «واقعیتهای جدید خاورمیانه» است، یا عقبنشینی امروز ترامپ، تنها یک وقفه تاکتیکی پیش از آغاز دور جدیدی از تنشها خواهد بود.







