کارگردان نمایش «هاروکی موراکامی» به نویسندگی و کارگردانی نیما مظاهری، اقتباسی از «میمون شیناگاوا» گفت: می‌خواهم کسی که نمایش را می‌بیند، بعد از آن بروند و حتما موراکامی بخوانند.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - نگار فیض آبادی؛ هاروکی موراکامی جزو نویسندگان پر کاری است که آثار منحصربه‌فردی دارد. مخاطب‌های او برای خواندن اثر جدیدش لحظه‌شماری می‌کنند و با غرق شدن در داستان‌های عجیبش به سختی کتاب را زمین می‌گذارند. محبوبیت این نویسنده ژاپنی سبب شده تا کارگردانان جوانِ تئاتر به اقتباس از آثار او رو بیاورند. نمایش «هاروکی موراکامی» به کارگردانی نیما مظاهری به تازگی اجرای خود را در تماشاخانه لبخند آغاز کرده است. با کارگردان نمایش «موراکامی» و درباره تاثیر و قدرت داستان‌پردازی این نویسنده به گفت‌وگو پرداختیم که در ادامه می‌خوانید.

چرا از میان نویسندگان معاصر، هاروکی موراکامی را برای این اجرا انتخاب کردید؟

حدود دو سال است که به‌صورت تخصصی آثار هاروکی موراکامی را می‌خوانم، هرچند مطالعه آثار او را از حدود ۱۱ یا ۱۲ سالگی آغاز کردم. بعد از خواندن کتابی که چند داستان کوتاه در آن بود، به‌ویژه داستان «میمون شیناگاوا»، تصمیم گرفتم سراغ جهان آثار موراکامی بروم.

چیزی که در جهان موراکامی برایم جذاب بود، این است که آدم‌ها و کاراکترهای سورئال او به تنهایی می‌رسند، اما این تنهایی آنها را به انزوا نمی‌رساند بلکه از تنهایی به نوعی سلوک می‌رسند.

موراکامی در ایران نویسنده‌ای شناخته‌شده و محبوب است اما کمتر برای اقتباس سراغ کارهایش رفتند. به نظر شما علتش چیست؟

واقعا کار ساده‌ای نیست. برای نزدیک شدن به جهان‌های موراکامی، پیش از هر چیز به فضاسازی نیاز داریم. ابتدا باید جهان اثر شکل بگیرد و بعد کاراکترهای آن جهان باورپذیر شوند. من به ادبیات ژاپن علاقه بسیار زیادی دارم و قبلا هم از کارهای ژاپنی اقتباس کردم. با این حال، این اثر صرفا یک اقتباس نیست. تلاش کرده‌ام خود هاروکی موراکامی و ویژگی‌های او را در اجرا ببینیم و درباره آنها صحبت کنیم. یک سال است در حال خواندن مصاحبه‌های موراکامی هستم. بنابراین باید اول جهان او را شناخت بعد سراغ تولید اثر از کارهای او رفت.

اول باید جهان «موراکامی» را شناخت، بعد از آثارش اقتباس کرد

کدام ویژگی‌های موراکامی را تلاش کرده‌اید در این اجرا بازتاب دهید؟

موراکامی آدم بسیار عارف و درعین‌حال، اهل ورزش است. همان‌طور که می‌دانیم، هر روز دو یا سه ساعت می‌دود و به این باور دارد که باید از طریق دوپامین و سروتونین به متن رسید. او آدم بسیار عجیبی است و به جای اینکه دوپامین و سروتونین را مانند بعضی از هنرمندان دیگر از طریق مواد مخدر یا نوشیدنی‌های الکلی به دست بیاورد، از طریق دویدن به آن می‌رسد!

موراکامی از ۲۹ سالگی نوشتن را آغاز کرده و اتفاق جالب این است که من هم دقیقا از ۲۹ سالگی شروع به نوشتن کردم. شاید اینها نشانه‌هایی باشند که من در این آدم دیده‌ام و به همین دلیل احساس نزدیکی بیشتری با او دارم.

از کودکی بسیار کتاب می‌خواندم و این علاقه را از پدرم گرفتم. جهان‌هایی که همیشه دوست داشتم، جهان‌های سورئال بودند؛ از «هری پاتر» و «مرگ یک خون‌آشام» گرفته تا ادبیات ژاپن که بیشترشان همین‌طور هستند. یکی از ویژگی‌های مهم موراکامی این است که فقط در اتاق خودش نمی‌نشیند و فکر نمی‌کند. مثلا بعد از وقوع یک زلزله به آن شهر می‌رود، در مترو با آدم‌ها مصاحبه می‌کند و بعد درباره آن تجربه رمانمی‌نویسد.

نویسنده نباید در اتاق خودش را ببندد و فکر کند. حتما بخشی از نویسندگی از شهود و الهام می‌آید، اما بخش دیگری از آن به این مربوط است که باید زندگی کنی و این زیست باید پویا باشد. اینکه بگوییم ۱۰ سال در اجتماع بوده‌ام، بعد در را روی خودم بستم و ۲۰ سال است که می‌نویسم، به نظر من اتفاق درستی نیست. موراکامی می‌تواند شهود و زیست را با یکدیگر متعادل کند. نوشتن باید از شهود و از زیست نشأت بگیرد.

کدام ویژگی جهان موراکامی مشخصا شما را برای ساخت این کار ترغیب کرد؟

در یک کلمه جادو. کاراکتری در کارِ ما وجود دارد که درواقع میمون- انسان است که قابلیت فرازمینی یا فراانسانی یا قابلیت جادویی دارد. او می‌تواند با مراقبه کاری کند که آدم‌ها اسمشان را فراموش کنند.

در دیگر آثار موراکامی هم با چنین شخصیت‌هایی مواجه می‌شویم. مثلا در «تعقیب گوسفند وحشی» گوسفند راه را نشان می‌دهد. این کاراکترها بسیار عجیب و جادویی‌اند و مخاطب را از دنیای واقعی جدا می‌کند. به نظرم جادو و تخیل تفاوت دارند. به نظرم جادو قابلیتی است که از سوی خالق به تو داده می‌شود. تخیل قابلیتی است که همه انسان‌ها دارند و می‌توانند تخیل کنند. جادو از تخیل خاص‌تر است. وقتی من یک قابلیت جادویی دارم، مثلا یک چوب جادویی ویژه، باید خالقی وجود داشته باشد که آن را ویژه کرده باشد. منظورم خداوند و بعد به واسطه خدا، نویسنده است.

اول باید جهان «موراکامی» را شناخت، بعد از آثارش اقتباس کرد

این نمایش بر اساس کدام داستان نوشتید؟

اقتباس فقط از «میمون شیناگاوا» انجام شده است. کاراکتر میمون را برداشتم و در قصه خودم گذاشتم. شاید بتوان گفت ۵۰ درصد اقتباس بوده است. از طرف دیگر کتاب «خیال‌پرداز واقع‌گریز» مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و مقاله‌های موراکامی که خانم مژگان رنجبر آنها را گردآوری کرده است. اشاره‌هایی در این کتاب هست که تعداد کمی از آنها در نمایش آمده است.

در این اقتباس، بیشتر به روایت اصلی وفادار بوده‌اید یا به جهان‌بینی موراکامی؟

به جهان‌بینی موراکامی. بحث همان سلوک است که از تنهایی به وجود می‌آید. در جهان مولانا هم این اتفاق می‌افتد. به همین دلیل در نمایش از اشعار مولانا استفاده شده است که البته خیلی کوتاه هستند. هیچ چیز بیرون از انسان وجود ندارد. آدم باید ابتدا همه‌چیز را در درون خودش حل کند. به نظرم وقتی انسان مسائل درونی خود را حل می‌کند، اتفاقات درست پیرامونش رخ می‌دهند.

جهان موراکامی پیچیده‌ است و با جریان سیال ذهن و روایت‌های غیرخطی مواجه هستیم. این ویژگی‌ها چه چالش‌هایی برای اجرای صحنه‌ای ایجاد می‌کنند؟

طراحی صحنه، موسیقی و نور باید بسیار دقیق و درست باشند تا این پیچیدگی‌ها را نشان دهند. اینها ابزارهایی هستند که به شکل‌گیری جهان اثر کمک می‌کنند.

اول باید جهان «موراکامی» را شناخت، بعد از آثارش اقتباس کرد

در این مثلث میان متن، طراحی صحنه، موسیقی و نور، متن چه جایگاهی دارد؟

این عناصر باید از متن الهام بگیرند. متن باید پر از زیرمتن‌هایی باشد که بتوانند به این فرایند کمک کنند. گاهی با متنی مواجهیم که هر آنچه وجود دارد، همان چیزی است که می‌خوانیم؛ اما گاهی با متنی مواجهیم که زیرمتن دارد. آثار موراکامی پر از زیرمتن هستند. من سعی کردم این زیرمتن‌ها را بردارم و به نمایش خودم بیاورم.

اگر قرار باشد از میان نویسندگان ژاپنی یا موراکاکی، نویسنده دیگری را برای آثار بعدی انتخاب کنید، چه کسانی هستند؟

می‌خواهم حداقل دو کار از موراکامی را حتما کار کنم.

ویژگی مخاطبانی که برای دیدن این اثر می‌آیند چیست؟

آدم‌هایی هستند که به جهان خیال پناه می‌برند و معمولا گارد و مقاومت زیادی ندارند و می‌توانند از جهان واقعیت فاصله بگیرند. نصف مخاطبانی که با آنها برخورد داشتم کارهای موراکامی را خواندند و این برای خودم خیلی جالب بود.

سعی کردم ادبیات موراکامی را به شکلی به متن تبدیل کنم که برای مخاطب عام نیز قابل پذیرش باشد. هدف من این نیست که فقط کسانی که موراکامی را می‌خوانند، برای دیدن نمایش من بیایند. هدفم این است که کسی که نمایش را می‌بیند، بعد از آن برود و حتما موراکامی و در کل کتاب بخواند. این موضوع برای من بسیار مهم و ارزشمند است.