مراسم تشییع رهبر شدید در ایران و عراق، دو تصویر متفاوت از یک وداع ساخت: در تهران و قم، تشییعی رسمی، منظم و آکنده از تشریفات دولتی؛ در نجف و کربلا، سوگی عاطفی، خیابانی و نزدیک به حافظه جمعی تشییع امام خمینی.

رویداد۲۴ | تصاویر تشییع پیکر رهبری در تهران، قم، نجف و کربلا، تنها چهار آیین تشریفاتی در چهار شهر نبود؛ این تصاویر دو شکل متفاوت از سوگواری سیاسی و مذهبی را پیش چشم‌ها گذاشت. نظم سخت، قاب‌هایی رسمی و حساب‌شده و تندروهایی که شکوه مراسم را نادیده گرفته و به مقامات دولت فحاشی کردند را بگذارید کنار تابوتی که در میان موج جمعیت سیاه‌پوش، سینه‌زن و بر سر و صورت‌زنان حرکت می کرد.

این داوری، البته سنجش عددی میزان اندوه مردم دو کشور نیست. مراسم تهران و قم نیز جمعیت گسترده‌ای داشت که دست‌های خود را به سوی خودروی حامل پیکر دراز کرده و اشک می‌ریختند. بااین‌حال، کیفیت بصری و حال‌وهوای غالب مراسم عراق، متفاوت بود؛ تفاوتی که یک سر آن میان یک آیین رسمی ملی و سوگواری‌ای است که در بستر زنده و تاریخی مناسک شیعی شکل گرفته و سر دیگر آن هم ریشه در آثار و تبعات سیاسی این حادثه در درون جناح های داخلی ایران دارد.

تهران و یک سوگواری تشریفاتی

تشییع تهران بیش از هر چیز، نشانه قدرت سازمان‌دهی یک دولت بود. خیابان‌های بسته، صف‌های مشخص، جایگاه‌های رسمی، حضور مقام‌های داخلی و هیئت‌های خارجی و حرکت کنترل‌شده خودروی حامل پیکر، تصویری از یک مراسم بزرگ حکومتی ارائه می‌کرد. در این قاب، اندوه مردم وجود داشت، اما درون معماری تشریفات قرار گرفته بود.

پیکر رهبر سابق ایران در سالنی که به نام بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ساخته شده بود، در معرض وداع قرار گرفت و سپس مراسم چندروزه‌ای در شهرهای مختلف ایران آغاز شد. آیینی که قرار بود علاوه بر وداع، تصویر تداوم، اقتدار و انسجام نظام سیاسی را به نمایش بگذارد.

همین نظم اما به مراسم حالتی بخشیده بود که بیش از سوگواری برای یک رهبر کاریزماتیک، به تشییع رسمی یک رئیس کشور سیاسی شباهت داشت. حتی حضور پرشمار مردم نیز نتوانست فاصله میان خیابان و جایگاه، میان سوگ خودانگیخته و برنامه از پیش تنظیم‌شده را کاملاً از میان بردارد.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که مقایسه با تشییع آیت‌الله خمینی را ناگزیر می‌کند. تشییع بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، مراسم بدرقه در یک نظام تثبیت‌شده نبود؛ انفجار عاطفی جامعه‌ای بود که هنوز درون تب انقلاب زندگی می‌کرد. مردم به تابوت هجوم می‌بردند، نظم بارها فرو می‌ریخت و دولت بیش از آنکه مراسم را اداره کند، می‌کوشید از پس نیروی عاطفی جمعیت برآید.

در تشییع آیت‌الله خامنه‌ای، جهت این رابطه معکوس شده بود: این بار نظام مراسم را اداره می‌کرد و مردم درون چارچوب آن سوگواری می‌کردند.

از شور انقلابی تا شعور بوروکراتیک

تفاوت میان تشییع آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای را می‌توان تفاوت میان «شور انقلابی» و «شعور بوروکراتیک» نامید؛ نه به این معنا که یکی صادقانه و دیگری ساختگی بود، بلکه به این معنا که جامعه و حکومت در دو مرحله متفاوت تاریخی قرار داشتند.

در سال ۱۳۶۸، جمهوری اسلامی هنوز خود را ادامه مستقیم انقلاب می‌دانست. رهبر درگذشته، نه‌فقط رئیس نظام، بلکه چهره‌ای بود که انقلاب با نام و تصویر او شناخته می‌شد. سوگواری برای او، سوگواری برای تجربه‌ای جمعی بود که تنها یک دهه از عمرش می‌گذشت.

اما ایران امروز، تجربه آن شور اولیه را پشت سر گذاشته و وارد دوره تثبیت یک نظام انقلابی شده است. نهادها شکل گرفته‌اند، آیین‌ها قواعد پیدا کرده‌اند، دستگاه اداری حتی برای اندوه نیز مسیر و برنامه تعریف می‌کند. از این منظر، مراسم تهران نه نشانه فقدان احساس، بلکه نشانه غلبه نهاد بر عاطفه بود؛ نظامی که حتی در مرگ رهبر خود نیز می‌کوشد کنترل، پیوستگی و ثبات را به نمایش بگذارد.

عراق؛ سوگواری برای رهبری که انقلابی بود

داستان در عراق متفاوت بود. برای بخش بزرگی از شیعیان عراق، آیت‌الله خامنه‌ای صرفاً رهبر سیاسی کشور همسایه نبود. او با دوره‌ای از تاریخ عراق هم‌زمان بود که در آن، توازن قدرت به سود شیعیان تغییر کرد.

نفوذ گسترده ایران در عراق پس از حمله آمریکا، سقوط حکومت صدام در سال ۲۰۰۳ و ظهور احزاب و نیروهای شیعه در ساختار قدرت شکل گرفت. بسیاری از گروه‌های سیاسی و نظامی شیعه عراق، در دوره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای از حمایت سیاسی، امنیتی یا سازمانی ایران برخوردار شدند. از همین رو، برای شیعیان، او نه وارث یک انقلاب قدیمی، بلکه رهبر دوره‌ای بود که به آنها امکان داد از حاشیه قدرت در عراق به متن آن منتقل شوند.

به بیان دیگر، مسئله شیعیان عراق و ایران، مسئله‌ای «مابعد خمینی» است. آیت‌الله خمینی الهام‌بخش انقلاب شیعی در سطح منطقه بود، اما بخش بزرگی از نتایج عینی آن در عراق، در دوران آیت‌الله خامنه‌ای تحقق یافت؛ دورانی که سقوط صدام، گسترش نفوذ احزاب شیعه، تشکیل حشدالشعبی و مقابله با داعش را دربر گرفت.

تابوتی بر دوش عزاداران

در تصاویر نجف و کربلا، فاصله میان مردم و پیکر تقریباً از میان رفته بود. جمعیت چنان به تابوت نزدیک شد که بنا بر گزارش آسوشیتدپرس، حاملان پیکر چند بار مجبور شدند برای حفظ امنیت، آن را پایین بیاورند. سوگواران با پرچم‌ها، تصاویر رهبر ایران، سینه‌زنی و آیین‌های سنتی عزاداری، خیابان و حرم را به بخشی از یک مجلس بزرگ سوگ تبدیل کردند.

کربلا خود به تصاویر معنایی مضاعف می‌داد. در جغرافیایی که حافظه عمومی آن با شهادت، پیکر، تشییع و سوگواری گره خورده است، مراسم خودبه‌خود از قالب سیاسی خارج و وارد زبان دیرپای عزای شیعی می‌شد. سیاه‌پوشان بین‌الحرمین، نوحه‌ها، دست‌هایی که به سوی تابوت دراز می‌شد و جمعیتی که برای لمس یا نزدیک‌شدن به پیکر فشار می‌آورد، مراسم را به یاد تصاویر تشییع آیت‌الله خمینی می‌انداخت.

نه به این دلیل که دو رهبر جایگاه تاریخی یکسانی داشتند، بلکه به این دلیل که در هر دو صحنه، عاطفه جمعی بر نظم اداری پیشی گرفته بود.

مقام‌های عراقی و رسانه‌های رسمی از حضور جمعیت بسیار گسترده خبر دادند؛ حشدالشعبی شمار شرکت‌کنندگان در نجف را بیش از دو میلیون و ۳۰۰ هزار نفر اعلام کرد. گزارش‌های رویترز و آسوشیتدپرس نیز از حضور هزاران نفر، ازدحام شدید و آیین‌های پرشور عزاداری در نجف و کربلا حکایت داشت.

چرا مقامات دولت ایران در عراق مورد استقبال قرار گرفتند و در ایران مورد انزجار؟

تفاوت دیگر، در چگونگی مواجهه جمعیت با مقام‌های دولت ایران دیده شد.

در تهران، ویدئوهایی منتشر شد که در آن گروهی از حاضران علیه مسعود پزشکیان شعار می‌دادند. رسانه از از «حمله سوپرانقلابی‌ها به پزشکیان» نوشتند که شعار مرگ بر سازشگر سر می دادند. گزارش‌های دیگری نیز از توهین و پرتاب سنگ به سوی عباس عراقچی در حاشیه مراسم حکایت داشت.

همان جریان رادیکال که در چهار ماه گذشته خیابان را تسخیر کرده و تریبون ها را علیه توافق، مذاکره و مقامات رسمی کشور در انحصار خود در آورده، مراسم تشییع که قرار بود جایی برای نمایش وفاداری به رهبر باشد را به عرصه تسویه‌حساب با رئیس‌جمهور و وزیر خارجه تبدیل کرد.

در عراق اما تصاویر خروج پزشکیان و عراقچی از حرم‌ها، فضایی متفاوت نشان می‌داد. ازدحام جمعیت حرکت آنان را دشوار کرده بود و حاضران برای نزدیک‌شدن، دست‌دادن و همراهی با آنان فشار می‌آوردند. این استقبال بی نظیر ناشی از جایگاه مقامات رسمی ایران در عراق بود: مقامی که در مراسم داخلی با دشنام گروهی از تندروها روبه‌رو شده بود، در نجف میان جمعیتی حرکت می‌کرد که برای نزدیک‌شدن به او و هیئت ایرانی ازدحام کرده بودند.

بسیاری از ناظران معتقدند گروه تندرویی که در مراسم تشییع رهبری به سمت دولت سنگ پرت می کند، به خوبی می داند که هیچ مذاکره و توافقی بدون تایید رهبری ممکن نیست اما همچنان به سنگ پراکنی و فحاشی خود ادامه می دهد و این یعنی هدف را نباید در آنچه به زبانشان جاری می شود جست وجو کرد؛ این رادیکال ها که امروز دایه مهربان تر از مادر شده اند، به انتخابات بعدی چشم دوخته اند.

بر مردم که حرجی نیست، اما آنچه مسلم است این است که نهادهای قضایی و نظارتی باید مشخص کنند چه کسانی پشت پرده جنگ طلبی و مخالفت با توافق اند و این گروه چه نفعی از ادامه جنگ و تحریم می برند؟

عراق آنچه را ایران پشت سر گذاشته، تجربه می‌کند

این تفاوت ها را نمی‌توان صرفاً به گرم‌بودن عراقی‌ها یا سردبودن ایرانی‌ها تقلیل داد. مسئله بیش از خلق‌وخو، به زمان تاریخی دو جامعه مربوط است.

ایران مرحله پیدایش، شور، بسیج و تثبیت انقلاب را پشت سر گذاشته است. اما بخشی از شیعیان عراق هنوز تجربه قدرت‌گیری سیاسی خود را با دوره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای پیوند می‌زنند. برای آنان، این تاریخ هنوز به اندازه کافی نزدیک است که رنگ اسطوره‌ای و انقلابی خود را از دست نداده باشد. سقوط صدام، پایان دهه‌ها سرکوب شیعیان، ورود احزاب شیعه به حکومت و تشکیل نیروهای مسلح پرنفوذ، همگی در حافظه نسلی رخ داده‌اند که آیت‌الله خامنه‌ای را در رأس جمهوری اسلامی دیده است.

از همین رو، آنچه در ایران به پایان یک دوره اداری و سیاسی شباهت داشت، در عراق به بدرقه شخصیتی تبدیل شد که برای بخشی از جامعه، نماد آغاز یک دوره قدرت بود.