شما برای همیشه از تهران رفتید و ما تازه فهمیدیم چه خاکی بر سرمان شده است و میلیون‌ها نفر طعم تلخ یتیمی را چشیدند.

به گزارش مشرق، سال‌ها هر بار از حوالی خیابان کشوردوست عبور می‌کردم، نفسی عمیق می‌کشیدم؛ در هوایی که شما نفس می‌کشیدید. سرِ کوچه کشوردوست دست بر سینه می‌گذاشتم و زیر لب زمزمه می‌کردم:

«السلام علیک أیها العبد الصالح،
السلام علیک یا ابن رسول‌الله.»

آقای من...

حالا برای عبور از شهر، راه خود را چندین برابر می‌کنم تا گذرم به حوالی مقتل شما نیفتد؛ که دل تاب دیدن جای خالی‌تان را ندارد.

سه شبانه روز مردمی از جای‌جای ایران برای وداع و بدرقه‌تان راهی خیابان‌های پایتخت شدند. از فراق شما، حیران و سرگردان و کوچه نشین...

برخی کیلومترها راه را پیموده بودند تا برای آخرین بار شما را ببینند و با چشمانی اشک‌بار بدرقه‌تان کنند.

هر کجا که نگاه می‌کردی، دلداده‌ای را می‌دیدی که زانو در بغل گرفته اشک می‌ریخت. مردان این سرزمین در فراقتان زنانه گریستند...

آقای من...

شما برای همیشه از تهران رفتید و ما تازه فهمیدیم چه خاکی بر سرمان شده است... میلیون‌ها نفر طعم تلخ یتیمی را چشیدند و میلیون‌ها نفر قلب‌هایشان را همراه شما راهی مشهد کردند.

خداحافظ ای پدر امت...
خداحافظ ای تکیه‌گاه دل‌های بی‌قرار...
به امید دیدار.