همه چیز از یک پرسش شروع میشود؛ برای رسیدن به صندلی تصمیمگیری، نخست چه چیزی را باید فتح کرد؟ کلاس درس، آزمایشگاه، زمین ورزش، سکوی مسابقات، تشکلهای دانشجویی یا میدان کارآفرینی؟
شاید پاسخ، به تنهایی هیچکدام از اینها نباشد؛ بلکه مسیری باشد که همه این تجربهها را به هم وصل میکند. مسیری که از سالهای نوجوانی آغاز میشود، با آزمون و خطا ادامه مییابد و اگر فرصت پیدا کند، روزی به اتاقهای تصمیمگیری میرسد. روایت پیش رو، روایت یکی از همین مسیرهاست؛ مسیری که از نیمکت مدرسه آغاز شد و به مسئولیتهای اجرایی در سطح ملی رسید.
از نیمکت تیزهوشان تا اتاقهای تصمیمگیری
سید میعاد صالحی متولد سال ۱۳۶۱ بوده و از همان سالهای نوجوانی در حوزههای مختلف علمی، فرهنگی، قرآنی و ورزشی فعال است. تحصیل در مدارس استعدادهای درخشان، ادامه تحصیل در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه علم و صنعت و سپس مقاطع کارشناسیارشد و دکترا در دانشگاه صنعتی شریف، بخشی از مسیر آموزشی او را تشکیل میدهد. او معتقد است هیچگاه تکبعدی نبوده و تلاش کرده در کنار تحصیل، در فعالیتهای پژوهشی، فرهنگی، قرآنی، ورزشی و کارآفرینی نیز حضور مؤثر داشته باشد.
این فعالیتها تنها به عرصههای علمی محدود نماند. صالحی از دوران دانشآموزی در تشکلهای فرهنگی و دانشآموزی مسئولیتهای مختلفی را بر عهده گرفت .همزمان، با ورود به حوزه کارآفرینی و تولید محصولات دانشبنیان، موفق شد عنوان دانشجوی کارآفرین برتر کشور و کارآفرین برتر استان تهران را نیز بدست آورد. همین سوابق سبب شد در ۲۶ سالگی به دعوت وزیر وقت صنایع و معادن، وارد عرصه مدیریت اجرایی شود.
از آن زمان تاکنون در مسئولیتهای مختلفی؛ از جمله وزارت صنعت، معدن و تجارت، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت راه و شهرسازی، معاونت علمی ریاستجمهوری، صندوق نوآوری و شکوفایی، بنیاد ملی نخبگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشته است.گفتوگوی ما با سید میعاد صالحی را که تا چندی پیش عهدهدار مسئولیت مدیرعاملی راهآهن جمهوری اسلامی ایران بود، بخوانید.
به نظر شما تعریف نخبگی در کشور تا چه اندازه درست اجرا شده است؟ آیا همه افرادی که امروز با عنوان نخبه شناخته میشوند، واقعاً مطابق این تعریف، نخبه هستند یا میان تعریف و مصداق فاصله وجود دارد؟
ما یک تعریفی از نخبگی در آییننامه احراز استعدادهای برتر و نخبگی داریم که در سال ۱۳۸۵ به تصویب هیئت امنای بنیاد ملی نخبگان و صحن شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید. در آن آییننامه، افرادی مانند رتبههای یک تا ۱۰۰ کنکور سراسری، رتبههای اول، دوم و سوم جشنوارههایی مانند خوارزمی، فارابی و رازی، دارندگان مدالهای طلا، نقره و برنز المپیادهای دانشآموزی کشوری و جهانی و همچنین برخی گروههای دیگر، بهعنوان استعداد برتر و نخبه معرفی شدهاند. البته این تعریف بیشتر ناظر بر ظرفیت بالقوه افراد است و الزاماً به معنای بالفعل بودن نخبگی نیست. ممکن است افرادی به واسطه تلاش، پشتکار و همت خود به این دستاوردها رسیده باشند؛ اما آن اثرگذاری که از یک نخبه انتظار میرود، هنوز محقق نشده باشد.اما در سند راهبردی نخبگان که در سال ۱۳۹۱؛ یعنی ۶ سال پس از تصویب آن آییننامه، به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید، تعریف نخبگی از یک حالت ایستا به یک مفهوم پویا تغییر کرد. در واقع، تعریف از صِرف کسب رتبه و افتخار فراتر رفت و به موضوع اثرگذاری فرد رسید. بر این اساس، این پرسش مطرح میشود که اگر فردی همه این رتبهها و افتخارات را کسب کرده؛ اما هیچ اثرگذاری مؤثری برای کشور نداشته باشد، آیا همچنان میتوان او را نخبه دانست؟ طبق تعریف سند راهبردی نخبگان مصوب سال ۱۳۹۱ شورای عالی انقلاب فرهنگی، ملاک نخبگی صرفاً کسب رتبه نیست؛ بلکه اثرگذاری نیز اهمیت دارد. در این سند، استعداد برتر، فردی است که توانایی بالقوه برای اثرگذاری در کشور، در راستای اهداف انقلاب اسلامی را دارد؛ اما نخبه فردی است که این ظرفیت را محقق و آن را از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل کرده است.
با توجه به تعریفی که از نخبگی ارائه شد، امروز در کشور نخبگان را بیشتر در دانشگاهها، مراکز پژوهشی و شرکتهای دانشبنیان میبینیم؛ اما حضور آنها در رأس دستگاههای اجرایی بسیار کمرنگتر است. به نظر شما چرا چنین فاصلهای شکل گرفته است؟
واقعیت این است که ما با یک نظام دیوانسالار مواجه هستیم. اگرچه انقلاب اسلامی در روح حاکم بر نظام حکمرانی کشور تحول ایجاد کرد و آنچه مدنظر امام خمینی(ره) و رهبر شهیدمان بود، در این فضا دمیده شد؛ اما بسیاری از دستگاههای اجرایی همچنان از ساختارهای دیوانسالار فاصله نگرفتهاند. در نتیجه، بخشی از اصلاحاتی که قرار بود انقلاب اسلامی در ساختار جمهوری اسلامی محقق کند، یا هنوز در نظام اداری کشور به نتیجه نرسیده یا با کندی پیش رفته است. به همین دلیل، فضای دیوانسالار، نخبگان را خسته میکند. زمانی که در جایگاه مدیریتی و اجرایی قرار میگیرید، برای گرفتن یک تصمیم باید همزمان ملاحظات زیادی را در نظر بگیرید و در نهایت، گاهی برای مدیر سادهتر این است که اساساً تصمیمی نگیرد؛ زیرا اگر تصمیمی بگیرد و کاری انجام دهد، با انتقادها، حاشیهها و مقاومتهای مختلف روبهرو میشود. ممکن است مخالفان بیشتری پیدا کند و دستگاههای مختلف نیز نسبت به آن تصمیم حساسیت نشان دهند و برای او چالش ایجاد کنند. در مقابل، اگر مدیری کاری انجام ندهد، در ظاهر مشکل خاصی متوجه او نخواهد بود. معمولاً نه با مخالفت جدی روبهرو میشود، نه هزینهای بابت تصمیمگیری میپردازد و نه فشارهای ناشی از اجرای یک تحول را تحمل میکند. به همین دلیل، چنین افرادی گاهی میتوانند برای مدت طولانیتری در مسئولیتهای مدیریتی باقی بمانند.
یعنی همین نظام دیوانسالار یکی از دلایل اصلی کمرنگ بودن حضور نخبگان در مسئولیتهای اجرایی است؟
بله. یک فرد نخبه به دلیل توانمندی، استقلال فکری و اینکه بر اساس شایستگی خود مسئولیت گرفته است، در برابر خطا سکوت نمیکند. هر جا احساس کند اشتباهی رخ داده، آن را شفاف بیان میکند و بر آرمانها، اهداف و تخصص خود میایستد. طبیعتاً چنین افرادی اهل «بلهقربانگویی» نیستند. نخبگان زمانی میتوانند تواناییهای خود را به درستی به کار بگیرند که مدیران بالادستی نیز از توانمندی و قدرت مدیریتی لازم برخوردار باشند. در مقابل، مدیرانی که از این ویژگیها برخوردار نیستند، معمولاً از ظرفیت نخبگان استفاده نمیکنند. البته ساختار مدیریتی کشور ترکیبی از مدیران توانمند و مدیرانی است که چنین ویژگیهایی را ندارند. اگر یک نخبه در مسئولیتی به کار گرفته شود و بر حوزه کاری خود تسلط داشته باشد، معمولاً بر اصول خود پایبند میماند، تلاش میکند شفاف عمل کند و حق را به حقدار برساند. در چنین شرایطی اگر در هر حوزهای شبکههای قدرت، مافیا یا افرادی شکل گرفته باشند که تصور کنند بخشی از بیتالمال یا یک حوزه مدیریتی سالها در اختیار آنها بوده، طبیعی است که در برابر این رویکرد مقاومت کنند. وقتی یک جوان یا یک فرد نخبه این وضعیت را نادرست بداند و آن را بهصورت شفاف مطرح کند، به طور طبیعی با واکنش و مقاومت این افراد مواجه میشود. آنها تلاش میکنند با ابزارهای مختلف به چنین فردی فشار وارد کنند؛ بهگونهای که یا کشور را ترک کند و یا اگر ماند، از ادامه فعالیت در مسئولیتهای اجرایی صرفنظر کند.
پس از ابلاغ بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی از سوی رهبر شهیدمان در دوم بهمن ۱۳۹۷، امیدوار بودم این روند به نفع نخبگان و جوانان اصلاح شود. در سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ نیز تا حدی حرکتهایی در این مسیر صورت گرفت و فضای مدیریتی دولت تا حدودی جوانتر شد؛ اما این روند تداوم پیدا نکرد.
به نظر شما برای جوانتر شدن ساختار مدیریتی کشور چه باید کرد؟
در حال حاضر با دو موضوع مواجه هستیم؛ یکی بحث نخبگانی و شایستهسالاری و دیگری جوانگرایی. به اعتقاد من، این دو باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند و آینده کشور میتواند از مسیر تلفیق این دو رویکرد رقم بخورد.جوانگرایی و نخبهگزینی یک انتخاب نیست؛ بلکه یک ضرورت است. ما به جوانان نخبهای نیاز داریم که دل در گرو اهداف انقلاب اسلامی، میهن اسلامی و سربلندی پرچم ایران داشته باشند؛ افرادی که شبانهروز به پیشرفت کشور و اعتلای این پرچم فکر کنند و در کنار تخصص، از تعهد نیز برخوردار باشند و برای خدمت به کشور و تحقق اهداف انقلاب اسلامی آمادگی داشته باشند. جوان بودن، انگیزه، سلامت، وابستگیهای کمتر و روحیه تحولخواهی را به همراه دارد و اگر این ویژگیها با نخبگی و تسلط علمی و تخصصی همراه شود؛ یعنی فردی که در دوران دانشآموزی، دانشجویی یا پس از آن توانسته دستاوردهای ارزشمندی کسب کند، در عمل میتوان نیروهای توانمندی را در عرصه مدیریت کشور به کار گرفت؛ نیروهایی که توانایی ساختن کشور را داشته باشند. ما بیش از هر زمان دیگری به استفاده از این ظرفیت نیاز داریم؛ همان ظرفیتی که رهبر شهید بارها بر آن تأکید و از آن بهعنوان سرمایه انسانی نخبه کشور یاد کردند. اگر این ظرفیتها مجال بروز و نقشآفرینی پیدا کنند و بتوانند توان خود را در مسیر پیشرفت کشور به کار بگیرند، بدون تردید آینده خوبی برای ایران رقم خواهد خورد.






